|
|
|
من به داستانهایِ کوتاه (نوول) علاقهیِ خاصی دارم و گمان میکنم حرفهایِ جدیتر را گاهی لازم است در این قالب بیان کرد تا قالبهایِ خشکِ فلسفی. اینها چند نمونه از چیزهاییست که نوشتهام و برخی را که در اوایلِ نوجوانی نوشته بودم بنا به دلایلی در اینجا نیاوردهام. از آنجا که ممکن است این لیست بهروز نشود، بنابراین بسیاری داستانهایَم را که بعدتر نوشته میشود را میتوانید اینجا و بهخصوص اینجا ببینید ( البته اگر حالِ گشتن داشته باشید.). بدیهیست که اینها بهتمامی داستانهایی ناپخته است که رویَش کارِ اساسی نشده است، با این وصف خاندنَش خالی از لطف نیست. در آینده ـ آیندهیِ نامشخص ـ بهگونهای اساسیتر رویشان کار خاهم کرد.
داستان
دادگاه نهایی
زمستان آفتابی
نشخارِ آسودهگی
پایان همه چیز
دنیای زیبا
یک سانت اینور یا اونور!
کریسمس
پروردگار